در دل من آشوب است

آغوش تو امن است . ولی در دل من آشوب است
آشفته شده موی تو... آشفتگیش هم خوب است
سرگشته ی یک بوسه ی تر... گشته لبم در رویت
هر چند که روی تو به صد بوسه ی تر مرطوب است
پیغمبر عشقم ... و تو الهام خدایی در من
در چشم من آیات خدادادیِ تو مکتوب است
زیبا تر از این نیست که در بند رهایی باشم
عیسای مسیح است که امشب به تنت مصلوب است
اینجا که منم صحبت از حور و پری بی معناست
جایی که ملک بر تنت از فرط حسد مجذوب است
من در ملکوت تنت از حد گذرانم خود را
این مستیم از چیست... مگر در لب تو مشروب است ؟
محسن مهرپرور


/ 0 نظر / 42 بازدید