تو که اندازه ی دنیای خودم تنهایی

تو که اندازه ی دنیای خودم تنهایی

بخدا مثل غــزل روی لبم می آیی

شب من بی تو پر از حادثه و کشمکش است

روزهایم شده رویایی و سر بالایی

سخن از درد نگو من خود دردم بخدا

سالها پشت دلم حادثه می پیمایی

هرکسی در دل من جای خودش را دارد

بحث تقدیر همین است که می فرمائی

بی تو تنهایی من طعنه حسرت خیز است

مرگ شاید بزند گردن این رسوایی

کاش این پنجره روی تو فقط باز شود

تا توآغوش فقط روی دلم بگشایی

خسته ام خسته تر از جاده بی مقصد عشق

راه من دورو دراز است و ندارم پایی

عشق اینگونه مرا در قفس انداخته است

نیستم بند به انگیزه هر فتوایی

آسمان معنی چشمان غزلخیز شماست

من کجا و لب تو ای پری دریایی

جابر ترمک

/ 0 نظر / 63 بازدید