بخواب کودک من!

 


شب است و باغچه‌‌های تهی ز میخک من
و بوی خاطره‌‌ها در حیاط کوچک من
حیاط خلوت من از سکوت سرشار است
کجاست نغمه غمگینت ای چکاوک من؟
به سکّه سکّه ی اشکم تو را خریدارم
تویی بهای پس‌اندازهای قلّک من
بگیر دست مرا ای عروس دریایی
بیا به یاری دنیای بی‌عروسک من
تورا به رشته‌ای از آرزو گره زده‌اند
به پشت پنجره ی سینه ی مشبّک من
کسی نیامده  حتّی کلاغ‌‌های سیاه
به قصد غارت جالیز بی‌مترسک من
کبوترانه بیا تخم آشتی بگذار
میان گودی انگشت‌‌های کوچک من
شب است و خواب عمیقی ربوده شهر مرا
کجاست شیطنت کودکی و سوتک من؟
بترس ازاین همه لولو که پشت پنجره اند
بخواب شعر قشنگم، بخواب کودک من

سعید بیابانکی

/ 0 نظر / 18 بازدید