غربت چشم مرا فاصله ها حس کردند

غربت چشم مرا فاصله ها حس کردند

بارها درد مرا قافله ها حس کردند

نقطه چینهای زیادیست میان من و تو

گسل ترد مرا زلزله ها حس کردند

دوستان حوصله کردند و مرا فهمیدند

اشک هایم دل کم حوصله را حس کردند

فصلها درد فرو ریختنم را دیدند

سالها مُردم و این سلسله ها حس کردند

شعر گفتم  غزلی سوخته با خون جگر

مطمئنم که ورق باطله ها حس کردند

درد دندان نگاهم چه گران بود ولی

حتم دارم که فقط حامله ها حس کردند

دودلم بین تو و عشق چه سازی بزنم

به خدا درد مرا یک دله ها حس کردند

جابر ترمک

/ 0 نظر / 19 بازدید