مشکوکم

با کوچه آواز رفتن نیست

فانوس رفاقت روشن نیست

نترس از هجوم حضورم

چیزى جز تنهایى با من نیست

وقتى تو نباشى من به من مشکوکم

به هر گل به هر سایه روشن مشکوکم

مشکوکم به اشک کبوتر مشکوکم

مشکوکم به خواب خاکستر مشکوکم

بى تو به کابوس و به رویا مشکوکم

به شعله به پروانه حتى مشکوکم

باز امشب فانوسی روشن نیست

با سوگ این شب یک شیون نیست

از کوکب تا کوکب خواموشی

شب هست و شوق شب کشتن نیست

ترسم نیست از دیوار از بن بست از سایه

تاریک تاریکم من از من میترسم

چرا دل ببندم به شب کوچه گردى

که از این سکوت سترون میترسم

من از سایه هاى شب بى رفیقی

من از نارفیقانه بودن میترسم

ایرج جنتی عطایی

/ 0 نظر / 66 بازدید