شبیه رود، جوانی به جبر می گذرد

 

شبیه رود، جوانی به جبر می گذرد
که عمر لکه‌ی ابر است و ابر می گذرد
به خود مبال که یک عمر دین و دل بردی
که روزگار مسلمان و گبر می‌گذرد
به صید آمده‌است عشق و غفلت از خود ماست
غزال می چرد آنجا که ببر می‌گذرد؟
میان صبر و ظفر دوستی دیرینه ست
چه غم که عمر من و تو به صبر می گذرد!
غم زمانه‌ خورم یا فراق یار کشم؟
که هر طرف بروم سمت قبر…می گذرد

مژگان عباسلو

/ 0 نظر / 90 بازدید