عید نوروزی و من ماهیِ هفسین تو ام

من نمک گیرِ لبانِ شور و شیرینِ تو ام 
شاعرِ شوریده یِ موهایِ پرچینِ تو ام
قصه گویِ خوابِ شب هایِ سیاهِ چشمِ تو
عاشقِ گلگونه هایِ سرخ و رنگینِ تو ام
بودنم در بودنت معنای بودن را گرفت
در نبودت ابری ازغمهای نمگینِ تو ام
من لبالب از لبانت بوسه ها برچیده ام 
مست ازآن پیمانه های خنده آگین تو ام
تو مسیحایی و با هر دم مرا زنده کنی
تو اهورایی و من آتشگه دین تو ام
این و آن نیستم فقط آنم که با تو زیسته ام
آری آنگونه که دیدی، پیر آیین تو ام 
تو دعایِ مستجابی ، در نیازِ چشمِ من 
من پیاپی در پیِ پیکی از آمین تو ام
دل به دریا چه زنم ، در تنگ آغوشت خوشم
عید نوروزی و من ماهیِ هفسین تو ام
محسن مهر پرور
/ 0 نظر / 16 بازدید