هر که افتاد از نفس مغلوب نیست

مشعلی در دست بادم، حال و روزم خوب نیست

 در دل آتـشـفـشـان هـم، ایـنـچـنین آشــوب نیست

 پـا کـه می کـوبـی بـر ایـن آتـش، جری تر می‌شود

چـاره‌ ی طـغیـان گـری مـانـنـد مـن، سرکوب نیست

 هرچه بی‏رحمانه سیلی می‏خورم از دست تو

اعترافم همچنان جز ذکر یا مـحبوب نـیـست

 پـیـش پـایـت آنـقـدر افـتـادم و بـرخــاستم

تا بدانی هر که افتاد از نفس مغلوب نیست

 بـا هـمـین تـکرارهـای ســاده بــالا مـــــی‌روم

نردبان چیزی به جز تکرار چندین چوب نیست

انسیه سادات هاشمی

/ 0 نظر / 65 بازدید