دست مرا بگیر و ببر شهر دیگری


دست مرا بگیر و ببر شهر دیگری
مانند ماهیان که پی نهر دیگری
شیرین نکرد کام تو را این دیار اگر
در جام من نریخت مگر زهر دیگری
با عاشقان، زمانه بگو آشتی نکن
غمگین نمی‌شویم جز از قهر دیگری
عشق، آن عصای معجزه در دست‌های توست
بگذار با تو بگذرم از بحر دیگری
تلخ و رسول‌کُش شده این روزگار، کاش
ایمان بیاورم به تو در دهر دیگری

مژگان عباسلو

/ 0 نظر / 46 بازدید