آخرین دیدار

آخرین دیدارِ من در چشم تو جا مانده است
بعد از آن دنیا میانِ تیرگی وا مانده است
بی بهانه از تمامِ هستیِ من رد شدی
روی قلبم ردِّ پایت چون معمّا مانده است
در سکوتم روز و شب دائم مرورت میکنم
چهره ات در قاب دیواری چه زیبا مانده است
معبرِ اندیشه ام در ازدحامِ برگهاست
باغِ لختِ زندگی در سوز وسرما مانده است
در کنارِ تک درختِ روزهای عاشقی
مَردِ تنهائیِ تو ، تنها یِ تنها مانده است
روح سرگردان من آشفته از امروزهاست
بس که فردا آمد و چشمش به فردا مانده است
در دلِ تنگم امیدِ دیدنِ تو زنده است
مرده ای در گورِ خود با آرزوها مانده است
محسن مهرپرور

/ 0 نظر / 18 بازدید